آیا مسیر سوریه میتواند وابستگی انرژی جهان به تنگه هرمز را کاهش دهد؟
کریدور سهدریا
دیپلماسی ایرانی: در ادبیات ژئواکونومیک و مطالعات امنیت انرژی، تنگه هرمز همواره بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای راهبردی جهان شناخته میشود. بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس از این گذرگاه عبور میکند و همین وابستگی بالا باعث شده است که در دهههای اخیر، در محافل راهبردی و پژوهشی سناریوهای مختلفی برای کاهش اتکا به این مسیر مطرح شود.
یکی از این سناریوها که در برخی تحلیلهای اروپایی – بهویژه در محافل پژوهشی فرانسه – با عنوان «مسئله سه دریا» مطرح شده، ایجاد کریدوری انرژی و ترانزیتی است که خلیج فارس را از طریق عراق و سوریه به دریای مدیترانه متصل کند. هدف اصلی چنین طرحی تنوعبخشی به مسیرهای انتقال انرژی است تا بخشی از صادرات انرژی منطقه بتواند بدون عبور از تنگه هرمز به بازارهای جهانی برسد.
ایده اتصال خلیج فارس به مدیترانه از طریق یک کریدور زمینی، بر پایه موقعیت جغرافیایی عراق و سوریه شکل گرفته است. در این سناریو تصور میشود که منابع انرژی یا کالا از حوزه خلیج فارس به عراق وارد شده و سپس از آن جا به سوریه منتقل شوند و در نهایت از طریق بنادر مدیترانهای مانند طرطوس یا لاذقیه به بازارهای اروپا و مدیترانه صادر شوند. اگر چنین مسیری شکل بگیرد، میتواند بهعنوان یک مسیر مکمل برای انتقال انرژی عمل کند و وابستگی کامل به مسیرهای دریایی را کاهش دهد.
علاوه بر خطوط لوله انرژی، برخی مطالعات راهبردی حتی از شکلگیری یک کریدور ترکیبی سخن گفتهاند؛ مسیری که شامل خطوط ریلی، جادهای و زیرساختهای بندری باشد و بتواند پیوند اقتصادی میان خلیج فارس و مدیترانه را تقویت کند. در سالهای گذشته چند طرح مشخص در این چارچوب مطرح شده است. یکی از مهمترین آنها پروژه خط لوله گاز ایران – عراق – سوریه بود که هدف آن انتقال گاز از میدانهای جنوبی ایران به سواحل مدیترانه و در ادامه اتصال احتمالی به شبکههای گاز منطقهای و اروپایی عنوان میشد. در کنار این طرح، سناریوهای دیگری نیز درباره انتقال گاز از برخی کشورهای حوزه خلیج فارس از مسیر سوریه به ترکیه و سپس اروپا مطرح شده است. لذا، بیشتر این طرحها با چالشهای جدی زیرساختی، اقتصادی و امنیتی مواجه بودهاند و هنوز به مرحله اجرا نرسیدهاند. تخریب زیرساختها در بخشهایی از منطقه، نااطمینانیهای سیاسی و هزینههای بسیار سنگین سرمایهگذاری از جمله عواملی بودهاند که پیشبرد چنین پروژههایی را دشوار کردهاند.
در مقابل، در سالهای اخیر چند مسیر دیگر برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز بهطور عملی ایجاد شده است. از مهمترین آنها میتوان به خط لوله شرق – غرب عربستان اشاره کرد که نفت را از میادین شرقی این کشور به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند و امکان صادرات بدون عبور از تنگه هرمز را فراهم میسازد.
همچنین خط لوله حبشان – فجیره در امارات متحده عربی نفت را از میادین داخلی این کشور به بندر فجیره در ساحل دریای عمان منتقل میکند؛ بندری که در خارج از تنگه هرمز قرار دارد.
در کنار این موارد، عمان نیز با توسعه زیرساختهای بندری و انرژی، بهویژه در بندر دقم، تلاش کرده است ظرفیتهای صادراتی خود را در مسیرهایی خارج از تنگه هرمز تقویت کند. از آن جا که این مسیرها در محدوده حاکمیتی یک کشور قرار دارند و زیرساختهای آنها بالفعل ایجاد شده است، در حال حاضر عملیاتیتر و کمریسکتر از مسیر پیشنهادی سوریه ارزیابی میشوند.
با وجود این چالشها، ایده اتصال خلیج فارس به مدیترانه از طریق عراق و سوریه همچنان در برخی مطالعات ژئواقتصادی بهعنوان یک سناریوی بلندمدت مطرح است. در صورت شکلگیری ثبات سیاسی و فراهم شدن سرمایهگذاریهای گسترده در زیرساختها، چنین کریدوری میتواند جغرافیای ترانزیت انرژی در غرب آسیا را دگرگون کند و مسیر تازهای میان منابع انرژی خلیج فارس و بازارهای مدیترانه و اروپا به وجود آورد. بنابراین، در شرایط کنونی این ایده بیش از آن که یک پروژه عملیاتی باشد، در سطح یک مفهوم راهبردی در ادبیات مطالعات انرژی و ترانزیت مطرح است؛ در حالی که مسیرهای موجود در عربستان، امارات و عمان عملاً نقش اصلی را در تنوعبخشی به مسیرهای صادرات انرژی منطقه ایفا میکنند.



نظر شما :