بررسی عوامل تصمیم به حمله به ایران (بخش آخر)

تصمیم ترامپ برای حمله به ایران بر أساس کدام الگو قابل بررسی است؟

۲۵ خرداد ۱۴۰۵ | ۱۵:۰۰ کد : ۲۰۳۹۴۵۶ اخبار اصلی خاورمیانه
تصمیمات او اغلب عناصری را شامل می‌شود که وقتی جداگانه به نظر می‌رسند متناقض به نظر می‌رسند، اما وقتی با هم در نظر گرفته می‌شوند، قابل درک‌تر می‌شوند.
تصمیم ترامپ برای حمله به ایران بر أساس کدام الگو قابل بررسی است؟

نویسنده: دکتر کریستین الکساندر، پژوهشگر ارشد و سرپرست موسسه تحقیقات امنیتی و دفاعی ربدان در ابوظبی، امارات متحده عربی است. او مشاور گلف استیتس آنالیتیکس، یک شرکت مشاوره‌ای در زمینه ریسک ژئوپلیتیک مستقر در واشینگتن، نیز هست. او پیش از این به عنوان پژوهشگر ارشد در ترندز ریسرچ اند ادوایزری (Trends Research & Advisory ) و پیش از آن به عنوان استادیار در دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه زاید در ابوظبی، امارات متحده عربی، فعالیت داشته است.

دیپلماسی ایرانی: تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران را نمی‌توان به طور کامل با هیچ چارچوب واحدی از تحلیل سیاست خارجی توضیح داد. این مدل، منعکس‌کننده یک مدل ترکیبی است که در آن محاسبه عقلانی، چانه‌زنی معاملاتی، دیپلماسی قهری، پویایی اتحاد و روانشناسی رهبری، همگی نقش دارند. آنچه ترامپ را متمایز می‌کند، غیرقابل پیش‌بینی بودن به خودی خود نیست، بلکه نحوه ترکیب و فیلتر شدن منطق‌های تصمیم‌گیری متعدد از طریق یک سبک رهبری بسیار شخصی‌سازی شده است. رویکرد او نه صرفاً استراتژیک است و نه صرفاً تکانشی. این ترکیبی از استدلال ساختاریافته و قضاوت غریزی است. دقیقاً به همین دلیل است که ترامپ چالشی برای طبقه‌بندی مرسوم FPA ایجاد می‌کند. تصمیمات او اغلب عناصری را شامل می‌شود که وقتی جداگانه به نظر می‌رسند متناقض به نظر می‌رسند، اما وقتی با هم در نظر گرفته می‌شوند، قابل درک‌تر می‌شوند. محاسبه استراتژیک با سیگنال‌دهی احساسی همزیستی دارد؛ مشاوره نهادی با غریزه رهبرمحور همزیستی دارد؛ دیپلماسی قهری با اهداف سیاسی مبهم همزیستی دارد. برای تحلیلگران، این نشان می‌دهد که مدل‌های سنتی همچنان مرتبط هستند اما باید به صورت انعطاف‌پذیر اعمال شوند.

سیاست خارجی ترامپ غیرقابل توضیح نیست، اما نیاز به یک رویکرد لایه‌ای دارد که تعامل بین ساختار و عاملیت را در نظر بگیرد. بنابراین، مورد ایران درس روش‌شناختی وسیع‌تری برای پژوهش‌های سیاست خارجی ارائه می‌دهد. تحلیلگران به جای جست‌وجوی یک مدل توضیحی غالب، ممکن است نیاز داشته باشند که تصمیم‌گیری ریاست جمهوری را به عنوان یک فرایند تعاملی در نظر بگیرند که در آن چندین نظریه به طور همزمان و ناموزون عمل می‌کنند. آزمون نهایی در موفقیت اولیه عملیات نظامی نهفته نیست، بلکه در این است که آیا ایالات متحده می‌تواند زور را به نتایج سیاسی پایدار تبدیل کند یا خیر. این چالش، یعنی همسو کردن ابزار با اهداف، همچنان مشکل پایدار سیاست خارجی آمریکاست و مشکلی است که هیچ مدلی به تنهایی نمی‌تواند آن را حل کند. تصمیم ترامپ در مورد ایران در نهایت نقاط قوت و محدودیت‌های خود تحلیل سیاست خارجی را نشان می‌دهد. نظریه‌های موجود همچنان بسیار مفید هستند، اما سیاست خارجی معاصر رهبر محور به‌طور فزاینده‌ای مرزهای بین استراتژی عقلانی، سیاست داخلی، فشارهای اتحاد، ادراک روانشناختی و غریزه شخصی را محو می‌کند. بنابراین، توضیح ترامپ مستلزم کنار گذاشتن چارچوب‌های سنتی سیاست خارجی نیست، بلکه ادغام سیستماتیک‌تر آنها در یک تحلیل واقعاً چندلایه از قدرت ریاست جمهوری مدرن است.

منبع: ای-اینترنشنال ریلیشنز (E-International Relations)/ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا حمله امریکا حمله امریکا به ایران جنگ با ایران دونالد ترامپ ایران و ترامپ


نظر شما :