نه به ایران جدید بلکه باید به خاورمیانه جدید خوشآمد گفت
راهبرد ترک مخاصمه میان ایران و آمریکا
دیپلماسی ایرانی: ترک مخاصمه میان ایران و آمریکا پس از دههها بحران و دو جنگ ویرانگر و یک سال سخت و پر از اضطراب، مهمترین بند راهبردی تفاهمنامه امضا شده میان روسای جمهوری دو کشور بوده است و انتظار میرود با این اصل بنیادی، مذاکرات میان تهران و واشینگتن با فراز و نشیبهایی به سرانجام توافقنامه منجر شود.
همانگونه که در تحلیل روندهای پس از آتشبس و نشست اسلامآباد و پس از آن پیشبینی شد، مهمتر از نشست، اراده شکل گرفته در ایران و آمریکا برای حل بحران، نه مدیریت بحران بود. صلحی که میتواند با زدودن سایه جنگ و چالش چندین دهه، نویدبخش آینده روشن برای تهران و واشینگتن بر اساس احترام متقابل باشد.
جنگها تاریخمند بوده و در نهایت پایان هر جنگی صلح است با این تفاوت که اگر جنگها به پیروزی مطلق و تحقیر یک کشور بینجامد، خود آبستن جنگی دیگر خواهد بود.
جنگ میان تهران و واشینگتن با صلابت و کیاست مردان میدان و دیپلماسی و با اقتدار بهسوی صلحی میرود که نه تنها پایدار و در ظرفیت منطقهای باشد، بلکه بتواند در نگاه خوشبینانه آغازگر ساز و کار جدیدی در خاورمیانه پرتنش، پس از دوره طولانی جنگ و بحران باشد.
اگر روند صلح میان ایران و آمریکا نهادینه شود، نه به ایران جدید بلکه باید به خاورمیانه جدید خوشآمد گفت. خاورمیانهای که میتواند در سایه رهبران آن از خاکستر جنگ چون اتحادیه اروپا، اتحادیه خاورمیانه را به منصه ظهور برساند. شاید برخی این نگاه و تحلیل را رویایی، تبلور آرزو و بسیار خوشبینانه ارزیابی کنند ولی به صاحبان این تحلیل میتوان گفت اگرچه از منظری حق با آنان است اما باید به صاحبان این نقد گفت، اگر دیروز امضای تفاهمنامه صلح میان ایران و آمریکا یک رویا بود میتوان انتظار داشت فردا آرزوهای بزرگ از گشایش سفارت ایران و آمریکا تا شکلگیری خاورمیانه نو به محوریت ایران نیز تحقق یابد. بر این نظرم که با مدنظر قرار دادن تحولات سیال و مثبت سیاسی میان تهران و واشینگتن و اینکه عرصه سیاست بارها صحنه ناشدنیها را شاهد بوده است، نشدنی امروز، فردا شدنی خواهد بود.
جنگ شد و نباید و میتوانست نشود ولی شد. این نباید، محل درس برای ایران و آمریکا و کل خاورمیانه است و خواهد بود. عقلانیت درس گرفته، دوباره به ذهنیتهایی که به جنگ منجر شد، باز نخواهد گشت.
جرقه تحولات بزرگ در تاریخ ابتدا با آرزوهای دور شکل میگیرد ولی همین آرزوها در بستر زمان و پس از تجربههای تلخ به واسطه آنکه برخاسته از انگیزههای مثبت همزیستی مسالمتآمیز و تعامل است، عملیاتی میشود.
نکتهای که خود به تحلیل جدا نیاز دارد آن است که تهران باید در بحث جنگ و صلح ضمن حفظ آمادگی و هوشیاری در تعاملات بیرونی، بیش از همه به اصلاحات داخلی متمرکز شده و از مردم و نیازمندیهایی که حیات طبیعی آنان را به جدیترین شکل در سالهای اخیر تحت تأثیر قرار داده است، غفلت نکند.
غفلت از مردم به عنوان مهمترین تکیهگاه و عمق استراتژیک نظام حکمرانی میتواند تمامی دستاوردهای جنگ را بر باد دهد و دشمنان ایران را دلشاد تحولات منفی کند که آنان با جنگ نتوانستند بدان دست یابند.
باید به مردم و نیازهای مبرم آنان خصوصاً در بعد اقتصادی توجه ویژهای شود که این مهم از هر ضرورتی بیشتر اولویت دارد و باید به آن پرداخت. مردم در جنگ و در مقابله با دشمنان از خطاها، تبعیضات، رانتها، ناترازیها، اختلافات شدید طبقاتی، دو قطبیهای خودی و ناخودی به عشق مهین گذشت کردند اما ادامه این رویه پس از جنگ میتواند پایان آن چیزی باشد که دشمنان نتوانستند با جنگ بدان پایان دهند.
ایران جدید فقط و فقط در همزمانی تغییرات ساختاری از درون و بیرون ظهور میکند و میتواند ایران و ایرانیان را به جایگاه شایسته خود برساند. از فردا نه، بلکه از همین امروز باید بهسوی ایران جدید گام برداشت. این هدف شدنی است و خواهد شد.


نظر شما :