گذار از توازن وحشت به توازن قدرت
باز تعریف امنیت ملی ایران در سایه تهاجم معکوس
نویسنده: جهانبخش رشیدی، پژوهشگر علوم سیاسی و روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: به نظر میرسد سطح پاسخگویی و شدت حملات ایران، محاسبات راهبردی واشینگتن را تغییر داده و به ورود به گفتوگوی واقعی منجر شده است. این وضعیت، نشاندهنده گذار از دوره «فشار حداکثری» به «موازنه قدرت» و تضمین امنیت بلندمدت ایران در برابر تهدیدات منطقهای و بینالمللی است.
تهاجم نظامی آمریکا و متحدانش در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ به خاک ایران فراتر از یک درگیری متعارف است که میتوان آن را بخشی از برنامه بلندمدت برای فروپاشی اقتصادی، تضعیف امنیت ملی، انسجام اجتماعی و جایگاه راهبردی ایران در منطقه و جهان به شمار آورد. این حملات که به منزله نقض آشکار منشور ملل متحد است به آسیب دیدن اقتصاد بینالملل و ایجاد چالشهای جدی برای امنیت کشورهای منطقه منجر شد.
در مقابل نوع دفاع ایران مشخصاً برای جنگهای تمام عیار طراحی شده است تا تاثیر حملات استراتژیک و متمرکز نیروهای متخاصم را به شکل قابل توجهی کاهش دهد و درعین حال پایداری نیروهای ایرانی در عمق جغرافیایی را هموار کند. همچنین مقابله به مثل جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور دارای حاکمیت ملی برای این جنگ اولین اصل پذیرفته شده در حقوق بینالملل در رابطه با دیگر کشورهاست. بر این مبنا کشورهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه زمین، هوا و دریای خود را در اختیار دشمن متخاصم برای حمله به ایران قرار داده اند، در چارچوب اصل مسئولیت و پاسخگویی مقصر هستند.
شایان توجه است که مقابله و مقاومت ایران در درجه نخست به نفع کشورهایی است که در قلب دکترین و آموزههای ایدیولوژیک اسرائیلیها قرار دارند.
بهطور کلی سالهاست که استراتژی غالب ایالات متحده و متحدانش علیه جمهوری اسلامی ایران بر محور «فشار حداکثری» شامل تحریمهای همهجانبه، کمپینهای بدنامسازی (ایرانهراسی)، اقدامات خرابکارانه سایبری، ترورهای هدفمند و نهایتاً حمله نظامی استوار بوده است. هدف از این راهبرد، نه تنها مهار ایران، بلکه وادار کردن آن به پذیرش خواستههای غرب و انزوای کامل بود. اما آنچه امروز شاهد هستیم، یک تغییر پارادایم بنیادین تبدیل تهدید به گفتوگوی جدی و تأثیرگذار است که ریشه در درک جدیدی از هزینه – فایده در روابط بینالملل دارد که جمهوری اسلامی ایران، از طریق «تهاجم معکوس» و پاسخهای راهبردی خود، آن را به رخ آمریکاییها و متحدانش کشانده است.
«تهاجم معکوس» ایران صرفاً یک واکنش نظامی یا امنیتی نبوده، بلکه یک «سیاست بازدارنده فعالی» بوده است که بهطور مستقیم بر منافع راهبردی و امنیت بازیگران متخاصم اثر جدی گذاشت. این پاسخها، که ابعاد مختلفی داشت، عملاً هزینه هر گونه اقدام تهاجمی علیه ایران را به شدت افزایش داد. این افزایش هزینه، آمریکا را ناگزیر کرد تا از مواضع تقابلی صرف، به سمت «گفتوگوی واقعی» و درک متقابل واقعیتهای جدید منطقه حرکت کند. این گفتوگوها، نشاندهنده پذیرش اقتدار ایران به عنوان یک بازیگر ریشه دار، قدرتمند و دارای جایگاه ویژه در منطقه است که دیگر نمیتوان آن را با ابزارهای تهدیدآمیز و مهار درگیرانه کنترل کرد.
این تغییر در رفتار آمریکا، پیامدهای عمیقی برای موازنه قدرت در غرب آسیا داشته است از جمله: کشورهایی که پیشتر با تطمیع قدرتهای بزرگ، در پروژه «سلب هویت» و تضعیف ایران نقش داشتند، امروز مجبورند ایران را به عنوان یک بازیگر اصلی و تعیینکننده در معادلات امنیتی منطقه بپذیرند.
گستاخی در تقابل مستقیم یا تلاش برای تحریک قدرتهای جهانی علیه ایران، اکنون هزینههای پیشبینیناپذیری برای آنها دارد. آنها دیگر قادر نیستند ایران را به راحتی «آپارتاید» یا «تهدید» جلوه دهند و از آن به عنوان ابزاری برای منافع خود استفاده کنند. قدرتهای جهانی دیگر نمیتوانند بهراحتی تصویر منفی و کاریکاتوری از ایران به دنیا ارائه دهند.
موفقیت ایران در اثبات توان بازدارندگی و دفاع از خود در جنگ های تحمیلی، باعث شده است تا روایتهای ایرانستیزانه، اعتبار خود را از دست بدهند.
به نظر میرسد که جامعه بینالمللی اکنون ایران را نه صرفاً یک «مسئله امنیتی»، بلکه یک «عامل موازنه قدرت» و بازیگری کلیدی در ثبات منطقه خواهد دید. این تحولات نشاندهنده دستیابی ایران به سطحی از «تضمین امنیت بلندمدت» است. ایران اکنون به عنوان یک قدرت منطقهای تثبیت شده، قادر است منافع ملی خود را با کمترین هزینه حفظ کند و در عین حال، نقش فعالتری در شکلدهی به آینده امنیتی منطقه ایفا کند.
ورود آمریکا به «گفتوگوی واقعی» با جمهوری اسلامی ایران، محصول مستقیم «تهاجم معکوس» و سیاست بازدارندگی فعال تهران است. این وضعیت، نه تنها از فشارهای خارجی میکاهد، بلکه جایگاه ایران را به عنوان یک بازیگر کلیدی و قدرتمند در منطقه و جهان تثبیت کرده است.
آینده امنیت ایران، دیگر یک متغیر صرفاً وابسته به اراده قدرتهای خارجی نیست، بلکه نتیجه موازنه قدرتی است که ایران خود در شکلگیری آن نقش محوری داشته است. این امر، افق جدیدی را پیش روی دیپلماسی و سیاست خارجی ایران در عرصههای منطقهای و بینالمللی می گشاید.


نظر شما :